تبليغاتX
تله پاتی

تله پاتی

گاه (و بی گاه) نوشت های احمد ذوعلم

هفته‌ها قبل از برگزاري انتخابات دهم رياست جمهوري، تحليل‌ها و گفتارها و حرف و حديث هاي فراوان در ميان اقشار مختلف جامعه از فعالان و نخبگان و تحليل‌گران فرهنگي و سياسي و اقتصادي گرفته تا مردم كوچه و بازار پيرامون و يا به بهانه‌ي انتخابات شكل گرفت و تا به امروز هم ادامه دارد. نفس شكل گيري چنين مباحثي مبارك است و نشان از حساسيت اقشار مختلف جامعه نسبت به سرنوشت خود دارد. بنده هم البته از اين فضا دور نبودم و از طريق اي ميل و پيامك(هنگامي كه هنوز قطع نبود!) و تلفن و... و هم از طريق گفت و گوهاي حضوري با افراد مختلف در جريان مباحث قرار داشتم. با اين حال چندباري كه قصد نوشتن براي وبلاگ داشتم احساس كردم آن چه مي نگارم تكرار مكررات است و بي فايده. اما با خواندن مطلبی تحریک شدم که چند خطی بنویسم.
عبدالله شهبازي مورخ و تحليل‌گر سياسي كه موضع گيري‌هاي عجيبش در رابطه با كانديداهاي رياست جمهوري در هفته‌هاي اخير مورد توجه بسياري قرار گرفته بود در نامه اي سرگشاده به دكتر حدادعادل با عنوان "شیاطین همه جا هستند!" كه پنج شنبه هفته گذشته در وبگاه شخصي اش منتشر شد اعتراض خود را نسبت به سخنان ايشان در گفت‌وگوي زنده ي خبري كه موضوع آن مسائل پيش آمده پيرامون انتخابات بود بيان کرد. از آن جا كه در كنار اعتراض به دكتر حداد عادل مسائل ديگري هم درباره ي اصل انتخابات در نامه ي آقاي شهبازي مطرح شده بود نكاتي پيرامون اين نوشته به ذهنم رسيد كه در نامه ي زير خطاب به آقاي شهبازي آورده‌ام. البته نكات فراوان ديگري در نامه‌ي آقاي شهبازي هست كه پرداختن به آنها مقالي وسيع مي طلبد.


شياطين اينجا بيشتر هستند!

آقاي شهبازي سلام
نامه ي شما به دكتر حدادعادل را خواندم. فارغ از اين كه در اين انتخابات من به احمدي نژاد راي دادم و هنوز هم او را بهترين گزينه مي دانم و در اين مورد قطعا با شما اختلاف نظر دارم نقدهايي به نوشته ي اخير شما دارم كه در ادامه مي آورم. البته اميدوارم متهم به آنوسي و تازه مسلمان و جديد الاسلام و بهايي مخفي بودن نشوم!
آقاي شهبازي!
در طول نامه تان به دكتر حداد بارها به تلويح يا تصريح كانال هاي اطلاعاتي ايشان را محدود و به اصطلاح راه هاي اطلاعاتي ايشان را كاناليزه فرض كرده ايد. ايشان را فردي سياستمدار و خود را محقق ناميده ايد.
"...شايد به اين دليل که "کانال‌هاي اطلاعاتي" من بسته نيست؛ شايد به اين دليل که من احدي از آحاد مردم و در متن جامعه‌ام و کسي از طريق بولتن‌ها و نظرسنجي‌هاي آنچناني تغذيه و هدايتم نمي‌کند. من محققم و جنابعالي دولتمرد. من مشغله‌ام تنها و تنها در حوزه تخصصم است و فرصت کافي براي کاوش دقيق و پيگيري حوادث، با چشم و گوش خود، دارم."
و اين گونه تلويحا گفته ايد كه دكتر حداد فرصت كافي براي كاوش و پيگيري حوادث با چشم و گوش خود را ندارد.


متن کامل را این جا بخوانید
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 17:20  توسط   | 

گاهي مرور تاريخ بسيار خوب است! مخصوصا اگر تاريخ معاصر باشد. حالا اگر اين تاريخ، خيلي معاصر باشد چه بهتر! مثلا مرور حادثه اي كه  بيست سال پيش اتفاق افتاده. شايد هم حتي نزديك تر. مثلا بازخواني نامه اي كه چهار سال بيشتر از انتشار آن نمي گذرد. نامه ي تند مهدي كروبي به هاشمي رفسنجاني كه پس از صدور بيانيه ي او براي حضور در انتخابات صادر شد خواندني است. مخصوصا پس از شنيدن تعريف هايي كه شيخ اصلاحات از دوران سازندگی هاشمي رفسنجاني چند شب پیش در گفت و گوي ويِژه ي خبري انجام داد. در آن سال شايد اولين نوشته اي كه فضاي انتخابات نهم  را به سمت بي اخلاقي برد همان نامه ي شيخ اصلاحات بود به هاشمي رفسنجاني. شايد هم بيانيه ي نخوت بار هاشمي رفسنجاني براي حضور در انتخابات بود که فضای سالم انتخابات را تغییر داد.
يكي از دوستان پيامك زده است كه به احمدي نژاد راي نمي دهم، چرا كه بيمناكم از "ذبح شرعي اخلاق و حريت و خرد"! خب البته هر كس حق دارد نگراني هاي خودش را داشته باشد. ولي چرا كسي نگران دغل بازي برخي سياسون به نام انقلاب نيست؟ چرا نخست وزير دوران دفاع مقدس هنوز نان نام امام(ره) را مي خورد؟ با آن كه همه ي كانديداها ادعا مي كنند كه نقد، بايد منصفانه باشد تا كنون از زبان هيچ كدام كوچكترين نكته ي مثبتي در باره ي اين دولت نشنيده ايم؟! شايد هم البته هيچ نكته ي روشن و مثبتي وجود ندارد! سفرهاي استاني كه كاري پوپوليستي و عوام فريبانه است و سياست خارجي مان هم كه ماجراجويانه است و همه ي كارخانه ها هم در حال ورشكست شدن هستند و آمارهاي دولتمردان هم، همه يك سر كذب است و... "شاید نتوان یك انتخابات جدی را در فضایی خالی از خرده‌گیری، به ویژه نسبت به دولتی كه حاكم است در نظر آورد. با این همه لازم است كه احترام دولت قانونی جمهوری اسلامی به دقت رعایت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فریب ارائه گردد." اين ها بخشي از بيانيه ي انتخاباتي ميرحسن موسوي است. بيانيه اي كه چند ماه از صدور آن بيشتر نمي گذرد. شايد ميرحسين موسوي به خاطر انتقاد روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فريب گفته است دولت نهم آبروي ايرانيان را در جهان برده است!
بازخواني تاريخ مفيد است. حتي اگر بيانيه ي چند ماه پيش يك سياست مدار هنرمند باشد. ولي چرا سياست مدار آرمان گراي دهه ي شصت براي دست يابي به قدرت به حرف هاي كذب متوسل شده است؟ موسوي در اولين برنامه ي تلويزيوني خود كه ميليون ها بيننده آن را مي ديدند گفت: "در اين چند سال متأسفانه محروميت تصوير داشتم، لذا يكي از آرزوهايم اين است كه مردم از طريق رسانه ملي به تبادل نظر بپردازند." موسوي در جاي ديگر در جمع مردم شيراز گفته است: "در طول مدت این چند سال رسانه‌هایی که حتی همین امروز هم از نشان دادن برنامه ي کوچکی از من طفره می‌روند حتی یک بار هم به سراغ من نیامدند." البته متاسفانه با انتشار اين خبر و اين خبر كذب بودن حرف هاي موسوي عيان شد. موسوي در ادامه ي همان بيانيه مي گويد: "در جریان فعالیت‌های انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تكثیر عكس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی كه ممكن است به صورت خودجوش وارد صحنۀ تبلیغات شوند نیز انتظار دارم كه به این خواسته‌ی خدمتگزار خود توجه كنند. از نظر من نوشته ساده ي  یك شهروند علاقمند به سرنوشت كشور در پشت شیشه‌ی مغازه‌اش دلنشین‌ترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. این نه بدان معناست كه استفاده از تصوير را الزاما مسرفانه و یا فریبكارانه بدانم، بلكه می‌خواهم از كارهایی كه شایعه شیوعشان را در فصول انتخابات شنیده‌ام، و امیدوارم هرگز واقع نشده باشند، به اكیدترین وجهی پیشگیری كنم. هرگونه عمل خلاف اخلاق حضور و نشاط مردم را در صحنۀ انتخابات خدشه‌دار می‌كند." بله، همه با چشم خود مي بينيم كه هيچ عكسي از ميرحسين موسوي چاپ نشده است! به جاي "نوشته ي ساده ي يك شهروند" هم شيئ سبزي نيست كه بازيچه ي تبليغاتي حاميان موسوي نشده باشد. آخرين بخش بيانيه ي موسوي اما خواندني تر از همه است: "همچنین از همۀ عزیزان و دوستان تقاضا دارم به هیچ‌وجه از امكانات و اموال عمومی، چه به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم، در امور انتخاباتی استفاده نكنند." شايد ورزشگاه دوازده هزار نفري آزادي جزء امكانات و اموال خصوصي ايشان است نه "امكانات و اموال عمومی"! (ببينيد:+) خواندن كتاب شش گفتار چاپ نشر ني به خصوص فصل اول آن براي درك چرخش هاي ۱۸۰ درجه اي اين روزهاي آخرين نخست وزير ايران بد نيست.
اين روزها فضاي نقد عالمانه و دلسوزانه كه نه، فضاي تهمت زدن هاي مزورانه و دروغ بافي هاي سياسي عليه دولت به خصوص از جانب سه كانديداي رقيب احمدي نژاد داغ است. چه شده است كه سياستمداراني كه تا ديروز در فضاي بازي هاي سياسي خود جنگ زرگري راه مي انداختند امروز هم پيمان هاي نبرد احزاب شده اند؟ راستي، چرا كسي از ورشكستگي كارخانجات نساجي ايران در سال هاي ۸۲ و ۸۳ و بيكار شدن صدها كارگر و كتك خوردن آن ها به جرم مطالبه ي حقوقشان سخني نمي گويد؟

اندر حواشی:

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 19:15  توسط   | 

هاشمی رفسنجانی-سیدحسن خمینی- مرحوم توسلی

چهار سال پیش در شب جمعه سوم تیرماه زمان برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری به همراه پدرم برای نماز مغرب و عشاء به مسجد جامع قلهک رفتیم. امام جماعت این مسجد مرحوم توسلی بود. مسجد جامع با توجه به این که بر خیابان اصلی شریعتی قرار دارد معمولا در هنگام نماز جماعت چه آن زمان و چه حالا حد اقل صد یا صدوپنجاه نمازگزار را در خود جای می داد و می­دهد. در بین دو نماز، آیت الله توسلی که معمولا در بین نمازهای مغرب و عشاء صحبتی نمی­کرد به سمت نمازگزاران برگشت و شروع کرد به صحبت کردن پیرامون انتخابات و انتقاد از حملاتی! که به آقای هاشمی رفسنجانی می شود. جزئیات حرف­های ایشان را به خاطر ندارم. فقط یادم هست که ایشان در حالی که بغض کرده بود و اشک در چشمهایش حلقه زده بود! و به شدت متاثر بود از این که در آن چند روز نسبت به آقای هاشمی رفسنجانی اهانت­هایی می شود ابراز ناراحتی می کرد. من البته هم در دل می خندیدم و هم به شدت عصبانی بودم از این که چنین افرادی که از نزدیکان امام(ره) بوده­اند و تا امروز-و یا آن روز!- هم نان همراه بون با حضرت امام(ره) را می خورند این گونه نسبت به بدترین تهمت­ها و بداخلاقی­ها و حتی هتاکی­های رسمی در روزنامه­ها نسبت به کاندیدای رقیب هاشمی رفسنجانی که شهردار وقت تهران بود سکوت می کردند و در مقابل، این گونه از حجم اهانت­هایی که به آقای هاشمی رفسنجانی انجام می­شود دم می­زنند.


متن کامل را این جا بخوانید
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:27  توسط   | 

جنبش حمایت از دکتر احمدي نژاد