بعد از انتخابات آنقدر تحلیل های مختلف و اظهار نظرهای متفاوت از این و آن شنیده ام که تقریبا خسته شده ام. شاید بگویم تعداد تحلیل هایی که در این مدت شنیده ام و دیده ام به عدد نفوس است! منظورم نه مباحث مربوط به این طرف و آن طرف است که آن قضایا اظهر من الشمس است. کمی از فضاهای سبز و سرخ و قهوه ای که خارج شویم و مسائل را آرام تر بررسی کنیم تازه می بینیم که نه، قضیه به همین راحتی ها هم نیست. فقط اگر نظرات و تحلیل های به اصطلاح احمدی نژادی ها را بخواهم واکاوی کنم به نگاه ها و تحلیل های بسیار متفاوت و در بعضی موارد کاملا متناقض می رسم. هنوز هم برای خودم بسیاری از قضایا چندان شفاف و واضح نیست. لفاظی و حرافی البته تا دلت بخواهد می توان کرد. ولی این لفاظی ها راه به جایی نمی برد. آن ها که از بیرون نظاره می کنند شاید می پندارند که این سوی واقعه همه ی تحلیل ها و برداشت ها و رویکردها یکی است. شاید بتوان گفت برداشتی که این طرف ماجرا از فضای آن طرف دارد تا حد زیادی شفاف تر از برداشت آن طرفی های ماجراست. ما می دانیم همه ی سبزها-یعنی آن ها که به موسوی رای دادند- ضد انقلاب نیستند. ما میدانیم که همه ی آن ها از خارج خط نگرفته اند. ما می دانیم عده ای به موسوی رای دادند که نگران انقلاب بودند... خلاصه ما می دانیم که گروه های مختلفی در آن سوی میدان بودند که چندان هم ربطی به هم نداشتند. (فعلم ماضی است چرا که حالا قضیه بسیار شفاف تر است و اوضاع با گذشته تفاوت دارد) و این البته فقط در مورد مردم عادی صادق نیست. بل که درباره خواصی که به میرحسین موسوی رای داده اند هم صادق است. بماند که در باره ی تحلیل افرادی که سمت موسوی رفتند می توان قلم فرسایی ها کرد.
مطلب کامل را اینجا بخوانید


